هدف در جمع و جمعخانه

قبلاً صحبت جمعها را توضيح داده ام و خلاصه اي از ان را بيان مي كنم، جمعي است در مساجد به عبادت مشغول هستند جمعي است در كليسا كه مسيحي ها هفته اي يكبار جمع مي شوند جمعي است در بين كليميها كه روزهاي شنبه دور هم گرد مي آيند و جمعي است در بين اديان مختلف كه در موقع و وقت معين تشكيل مي شود. در تمام اين جمع ها افراد خاص دور هم گرد آمده و به عمل خود مي پردازند و هيچكدام با ديگر نمي تواند جمع شوند و استفاده كنند. جمعي است در خانقاه ها كه دور هم جمع مي شوند و البته اينكه گفتيم نمي توانند در جمع يكديگر شركت كنند نه دليل بر دشمني باشد بر اين است كه هر كدام راهي دارند كه مورد احترام است.

انسان طالب پرواز دل است و همواره به دنبال بالي مانند پرندگان است كه درون را پرواز دهد. همه جمعها هدفشان پرواز درون است مسجدي مي خواهند پرواز كند، خانقاهي مي خواهد طيران كند، كليمي مي خواهد صعود كند، زردشتي مي خواهد بالا برود، مسيحي مي خواهد عروج كند همه يك چيز مي خواهند و ان پرواز درون است.

همه بر اين عقيده اند كه ما اهل پرواز هستيم و ديگري نمي تواند پرواز كند اولاً نظر دادن راجعه به عقيده ديگران اشكال دارد چون بنده شناس خداوتد خالق انديشه است غير از خداوند يك عده خاص كه به مقصد رسيده اند مي توانند نظر راجع به پرواز بندگان بدهند.

يكي از نشانه هاي اهل پرواز اين است كه اهل پرواز صحبت ندارد و همه كارهايش رمز است گفتار، كردار، اعمال، و سخن او همه رمز است اين سخن را مولانا در مثنوي خود بسيار زيبا توصيف كرده است – داستاني مولانا دارد راجع به طوطي كه چگونه با رمز راه رهايي خود از قفس را يافت و پرواز كرد.

تاجري مسافرتي داشت به هندوستان و شهر پرنده و از طوطي خواست كه تحفه چه بياورم تا تو را خوش آيد؟ طوطي گفت به طوطي ها كه رسيدي شرح حال من را براي انها بازگو كن، گفت همين را مي خواهي گفت: آري. تاجر وقتي به سرزمين طوطيها رسيد ياد پيغام طوطي افتاد و خواست اداي دين كند و شروع به شرح احوال و ياد طوطي خود را براي طوطي ها بيان كردن و به طوطي ها گفت طوطي من پيغامي داشت و من اداء كردم و همين كه خواست حركت ديد يكي يكي طوطي ها از درخت مي افتند و مي ميرند از اين موضوع ناراحت شد و از جنگل خارج شد و به شهر و ديار خود كه بازگشت طوطي از او خواست كه برايش بازگو كند كه آيا شرح حال مرا گفتي و پيغام آنها چه بود. تاجر گفت: من پيغام تو را دادم ولي جوابي نشنيدم ولي در آنجا اتفاق عجيبي افتاد و من ناراحت شدم، طوطي گفت: چه اتفاقي، تاجر گفت ناراحت كننده است و به اسرار طوطي شرح حال را گفت كه ناگهان طوطي افتاد و مرد و تاجر ناراحت و از اينكه پيغام را برده و حالا اورده است پشيمان بود كه باعث مرگ طوطي هاي هندوستان و طوطي خود شده بود.

درب قفس را باز كرد و طوطي را در اورد و بيرون برد تا او را خاك كند كه طوطي ناگهان پرواز كرد و رفت. تاجر متحير و حيران بود و از سر و اسرار اين كار در تعجب بود و اين چيزي غير از زبان رمز نبود.

فرق انسان و حيوان در چند مسئله است كه اگر اينها را كنار بگذاريم هر چه در حيوان است در انسان هم هست و انسان در غيز از اين مسائل با حيوانان شريك است.

اولين انها فهم و بعد ادب و شعور و درك و خواستن و فهميدن است، مرحله اولي آن طالب و مطلوب بودن و عاشق و معشوق بودن است ان طوطي با مردن آزاد شد؛ مرد تا آزاد شد، موتوا قبل ان تموتوا بميريد قبل از آنكه شما را بميرانند.

ما چندين موت داريم و چند مرگ داريم يك موت داريم كه شخص مي ميرد و جان از كالبد جسمي ان خارج مي شود و او را دفن مي كنند، موت ديگر داريم كه در مورد طوطي صدق مي كند. طوطي مرد تا آزاد شد. تا انسان نميرد آزاد نمي شود. مگر انسان مي تواند بميرد؟ آري انسان تا نميرد نمي تواند آزاد شود ولي چه مرگي و آزاد از چه؟

ما چندين موت داريم و چندين مراحل، ما موت نفس داريم، موت عقل داريم، موت تكبر داريم، موت منيت داريم، موت كينه داريم، اينها همه موت است و آينده راجع به مبحث موت بحث خواهيم كرد انشاء الله.