جمعخانه 3
آيا ما در جمع هواسمان را جمع كرده ايم؟ اگر طالب بوده ايم، اگر عاشق بوده ايم، آيا مانع هايمان را برطرف كرده ايم، آيا از نفس گذشته ايم، آيا از عقل ناقص دوري گزيده ايم؟
آيا ما به هدف خود مي رسيم؟ ايا ما مگر از يك طوطي كمتر هستيم او از ديار دور سخن دل را دريافت و مطلب را يافت.
او با دل به همنوعان ندا داد كه مرا دريابيد و راز نجات مرا بيان كنيد و آن طوطيان همدل، سخن دل طوطي در بند را يافتند و سر آزادي سر دادند. يك جمع فدا شدند تا او راز را كشف كند.
اگر يكي مي مرد او در نمي يافت و در نظرش جلوه نمي كرد و يقين راه را پيدا نمي كرد ولي همه امدند يكي شدند و اين حركات را كردند تا او را از آزادي با خبر كنند.
مولانا بعضي از جمع ها را مانند گوسفندان مي داند. در حركت جمعي گوسفندان گوسفند جدا شده از گله طعمه گرگ مي شود چرا؟ چون از جمع جدا شد.
اين پروازي كه عرض كرده ام همه طالبند ولي كساني مي توانند كه از حالات حيواني خارج شوند.
يكي از وادي هايي كه انسان در حركت سلوك خود بايد بگذارند وادي حيوانيت است.
اگر از اين وادي بگذريم حالات ما با گوسفند فرق مي كند حركات و حالات ما فرق مي كند.
يكي ديگر از وادي هايي كه بايد درويش پشت سر بگذارد وادي عقل است، سالك در حركت خود از هر وادي كه بگذرد به وادي ديگر مي رسد اين چند وادي با ان هفت وادي الهي فرق مي كند. انسان بايد از اين وادي ها بگذرد تا به آنها برسد.
گذراندن وادي ها با سابقه درويشي برقرار نمي شود و فقط بايد مانع ها را برطرف كند.
سالك در حركت خود به جاي هر مانع بايد صفتي قرار دهد، بايد از مانع ها فاصله گرفته تا بعد بتواند جايگزيني پيدا كند.
در برابر منيت چه چيز را بايد جايگزين نمود. بگويد من كسي نيستم و خود را كوچك شمردن، چه كار كنيم تا نفس منيت را زير پا بگذاريد؟ خدمت بايد بكنيم.
پيامبر اكرم هر موقع جمع خصوصي مي گرفت در جمع مي نشست و به صورت حلقه در مي آمدند و هر كس وارد مي شد مي ديد نه كسي عقب است و نه كسي جلو، نه بالا مشخص بود و نه پايين مجلس. ميپرسيد پيامبر كيست؟ جمعي كه پيامبر دوست مي داشت اينگونه جمعي است.
سوخت پرواز دل در حركت سلوكي درويش خدمت است، خدمت بي منيت، خدمت بدون توقف، خدمت بدون گفتار، خدمت بدون توضيح.
ركن اول كار و اصل كار خدمت است. سالك باد عبور از مرحله وادي حيوانيت و درك تكليف انساني بودن خود مي فهمد اول چه كسي بزرگتر و چه كسي كوچكتر است. باید به بزرگتر از خودمان احترام بگذاريم و دوم زير دست را محترم بشماريم و سوم سيد با عام را بيشتر محترم بدانيم، چهارم متين باشيم، صبور باشيم، باگذشت باشيم، زود تصميم نگيريم، در هيچ موردي قضاوت نكنيم.
يكي از مواردي كه بال پرواز سالك را مي چيند قضاوت بي جا است. زيرا عدم آگاهي انسان را مي رساند و غير از چيده شدن بال سالك او را از درك و شعور هم ساقط مي كند.
سالك كه اهل جمع شد و در جمع شركت نمود و مقدمات را طي كرد، روح لطيف مي يابد و به لطافت كارش مي رسد و به خطر نزديك مي شود و او بايد آگاه باشد كه خطر در كمين اوست.
سالك همينكه خوبي پيشه كرد و از بدي دور شد بايد تشخيص خود را بالا ببرد زيرا فرق بين خوب و بد نياز به تشخيص دارد. فهم راجع به خوب و بد مرحله عالي تشخيص است و اين فهم با گذشت زمان در سالك پديدار مي شود. ما براي تشخيص و فهم بايد از طوطي درس بگيريم و از فهم و درك و هدفش بايد درس بياموزيم. اهل جمع بايد رابطه اي پنهاني و دروني نسبت به هم پيدا كنند كه با اين رابطه ظاهري جداست. رابطه دلي بايد پيدا كنند كه نشان ان در ظاهر هويدا مي باشد.
مرحوم صغير اصفهاني مي فرمايد:
فغان ز عشق كه آسان نمايد اول كار
چو مدتي گذرد سخت مي شود دشوار
مرحوم شكيب مي فرمايد: با لباس آدميت كار حيواني كني .
گاهي انسان خون انسان را هم مي خورد، اما اهل دل مي فهمد اين چه عملي است ، آيا همه مي فهمند؟ نه.
گاهي خون انسان را سر مي كشند و مكه هم مي روند، با لباس حيواني عبادت مي كنند. حج مي روند، عزاداري مي كنند و نماز به پا مي دارند. اگر روزي امام حسين دست تو را بگيرد و بگويد تو خون آدم خورده اي و حيواني چه بايد كرد؟
با خواندن كتاب مقدس آسماني و 4 ركعت نماز خواندن و دست قبول دهيم؛ كه نمي رسيم . بايد لباس ادميت پوشيد و لباس حيواني را دور كرد. آدم بودن به ظاهر نيست بايد خصوصيات ادمي داشته باشد.
اول شرط ادميت اين است كه بايد امروز او با ديروزش فرق كند و فردا بهتر از امروز. فردا عادل تر باشد، انسان تر باشد، فردا رحمانيتش بيشتر باشد، دوست داشتني تر بشود، با محبت تر باشد، اين را مي گويند لباس ادميت پوشيدن.
بايد همواره تلاش بكنيم اگر يك انسان كامل نشديم لااقل يك انسان خدا دوست باشيم.
مردم درك و فهم شناخت يك انسان كامل را ندارند.
انسان بايد تشخيص دهد كه جايگاه او كجاست. ببيند كه خداوند انسان را چگونه خلق كرده و چه چيزي را كه مي توانسته است اضافه كند و نكرده است به زور پيدا كند و خود را با خواسته خدا برساند.
آيا همينطور بايد بياييم و همينطور برويم؟
اگر اينگونه بود كه حيوان مي شديم بهتر بود.
ما بايد جواب نعمات خداوند را بدهيم و چيزي جز ادم بودن نيست بياييم خودمان را نشان بدهيم و به خدا بگوييم بار الها تو ما را از وجود خودت خلق كرده اي ما هم مي خواهيم لايق ان باشيم.
ما بايد بيشتر تلاش كنيم تا ادم شويم. انسانيت پيدا كنيم و خود را انسان كامل نمائيم.
اول قدم در راه انسانيت خدمت است. خدمت به خلق، خدمت به هم نوع، خدمت به كل عالم هستي، خدمت به آفريده هاي خداوند و اعلم تر از همه خدمت به جمع مورد قبول خود و والاتر خدمت به پير و مرشد راه.
ما كسي نيستيم غير از صفر، يك صفر هستيم در مقابل پروردگار عالميان
ما كسي هستيم كه طاقت كوچكترين درد را نداريم ولي ادعاي زياد داريم. بايد شكر گذار خداوند عالميان باشيم.