رابطه حال خوش و عظمت بسم الله الرحمن الرحيم
بسم الله الرحمن الرحيم و عظمت بسم الله الرحمن الرحيم يكي از رمزهاي پروردگار عالميان است؛ بين خودش و انسانهايي كه خلق كرده است. خداوند مي فرمايد ابتداي هر كاري و در آغاز هر كاري بسم الله را بگوييد بسم الله يكي از رمزهاي خداوندي است كه انسان را موفق مي گرداند و باعث رفع مشكلهاي او ميشود. ما چندين بسم الله داريم كه هر كدام جايي و معنايي دارد و هر كدام عظمتي و مرتبتي دارد. آيا اگر هر كسي بگويد بسم الله الرحمن الرحيم همان بسم الله را گفته است؟ نه ؛ اول هر بسم اللهي كه انسان را شاد كرد اين از عظمت و از دل بسم الله بوده است.
انسان گاهي نذري مي كند و نتيجه نمي گيرد فكر مي كند كه هدف درست نبوده است و نذر اشتباه بوده است. گاهي به يك امامزاده وارد مي شود و نذر و نيازي مي كند و نتيجه نمي گيرد. فكر مي كند كه اين امامزاده معجزه ندارد، اينگونه نيست يا مثلاً در شروع كاري بسم الله مي گوييم و ان كار به نتيجه نمي رسد مي گوييم كه بسم الله هم اثري ندارد.
اولاً بسم الله الرحمن الرحيم حال خوش مي خوهد، ثانياً وقت خوش مي خواهد، ثالثاً دل پاك مي خواهد.
حال خوش چيست؟ چه موقع انسان حال خوش پيدا مي كند؟ چه كند تا حال خوش پيدا كند؟ حال خوش كجاها هست؟ چگونه به حال خوش مي رسد؟ همه اينگونه سؤالات در رابطه با حال خوش بحث مفصل دارد.
شعري دارد قطب العارفين مجذوب عليشاه در رابطه با حال خوش مي گويند:
من نگويم خدمت زاهد كني يا مي فروش
هر كه حالت خوش كند در خدمتش چالاك باش
همه سخن عرفان در رابطه با حال خوش در همين بين گنجانيده شده است و رمز و راز حال خوش پيدا كردن و به حال خوش رسيدن را بيان نموده است. انسان بايد بگردد و صاحب دل را پيدا كند و حال خوش را در او بيابد و اگر حال او در كنار او خوش شد در خدمت او در آيد و همواره از باطن او استفاده نمايد تا همواره حال خوش داشته باشد.
آنكه حال انسان را خوش مي كند صاحب حال است. حال، اهل زهد باشد يا اهل عرف. انسان همينكه به حال خوش او پي برد بايد به اين نتيجه برسد كه او مطلوب اوست و خدمت به او وظيفه جدايي ناپذير از حال خوش است.
مرتبه لازم بسم الله الرحمن الرحيم گفتن دل پاك و صداقت محض است نسبت به آن حال خوش كن.
ما موقع ورود به آن زيارتگاه يا امامزاده يا عبادتگاه يا خانقاه حال خوش كن با گفتن بسم الله آيا صادق هستيم و راست مي گوييم يا نه؟
حركت بعدي مريد درك حال خوش و معرفت حال خوش و چگونگي بدست اوردن حال خوش است.
پس لازمه بسم الله گفتن حال خوش است، صداقت و درك و معرفت و بيان باطني آن حال چيست؟
چگونه بايد حال خوش داشت؟
چگونه حال ما خوش مي شود؟
آيا مي فهميم كه حالمان كي خوش مي شود؟
آيا طالب حال خوش هستيم؟
سالك و طالب بايد در دلش همواره به دنبال جواب اين سؤالها باشد. كجا انسان حال خوش پيدا مي كند؟
در كربلا؟
در مكه؟
در بقيع؟
آنجا كه انسان طلب او به حركت مي آيد و طلب او گل مي كند.
آنجا كه انسان روحش را پاك مي كند.
آنجا كه انسان از خود بي خود شده جدائي او و مطلوب برايش مشكل است مثلاً مثالي جهت فهم بهتر.
انسان با استشمام بوي غذا طالب غذا مي شود و مي فهمد كه غذا خوشمزه است و نوعش چيست. تشخيص مي دهد كه او دوست دارد و يا ندارد؟ از بوي غذا تشخيص مي دهد كه چقدر غذا خوشمزه است. آخر بو چه ربطي دارد به دل ما كه حواس خوردن آن غذا را مي كند؟
رمز همين است از بوي غذا نوع غذا را تشخيص مي دهد و طالب ان مي شود حال هم همين گونه است. انسان با تغيير حال خود بايد طالب آن حال خوش كن باشد
واي به حال انساني كه از بوي غذا نوع غذا و مزه ان را تشخيص بدهد و نتواند تغيير حال خود در مصاحبت با اهل دل را تشخيص دهد و نداند چه موقع خوش است و چه موقع ناخوش است.
واي به حال آن سالكي كه چندين سال است حركت كرده است و هنوز ندانسته است از چه چيز حال خوش پيدا مي كند.
درويشي مي گفت: انهايي كه ولايت علي ابن ابيطالب دارند بوي خوش دارند و از بوي آنها مي توان آنها را تشخيص داد.
او از بوي درويش ولايت او را تشخيص مي دهد.
گاهي انسان از كنار شخصي مي گذرد و سعي مي كند زود از او رد شود. صحبتي كه نشده است مي گويد من از او خوشم نمي آيد. حالمان را گرفت.
ما بايد يك درصدي از آن حس كه به كار مي زنيم و از بد حال كردن افراد نسبت به خودمان آگاه مي شويم، اگر 50% را از اين طرف بكار بگيريم كه چگونه حال ما خوش مي شود ما موفق هستيم.
آيا بايد با يك يا دو ساعت كه در جمع شركت مي كنيم حالمان خوش شود؟ نه همه جا مي توان حال خوشي داشت.
جلسه تذكر است اين جلسه را مي گذارند كه ببيند كه كسي مرد كار است و چه كسي نيست. اين كلاس است كه يك درس به ادم مي دهند مي گويند: اين درس را بگير و برو عمل كن مثل دوران تحصيل در مدارس يك درس مي دهند ولي مي گويند عمل كنيد يك روز علوم، يك روز حساب، يك روز ديني، يك روز ورزش هر روز درسي و تكرار و ادامه درسها، مي گويند برو سعي كن ياد بگيري و فردا جوابش را بياور.
در سال از يك محصل و دانش آموز دو يا سه بار امتحان مي گيرند آخر سال معلوم مي شود نمره او خوب بوده است يا بد بوده است.
جمعخانه حكم همان كلاس را دارد. مرشد ميداند حال مريد خوش است يا نه.
مرشد مي داند كه مريد عمل مي كند يا نه.
مرشد مي داند كه مريد طالب است يا نه،
مي داند كه او تلاش مي كند يا نه،
پس چرا نميگويد؟ قرار بر گفتن نيست.
از خلقت آدم تا حال و تا ختم جهان هميشه اين سخن مي باشد و بوده است و خواهد بود؛ عاشق و معشوق، طالب و مطلوب.
همواره سخن حق در همين راستا بیان گرديده است. همه ما يك هدف داريم يك مقصد داريم. مي خواهيم به مقصد برسيم. يكي تندرو است و يكي كندرو است. قرار نيست همه برسند به آنجا ولي قرار هم نيست كه ما دنبالش را رها كنيم و بگوئيم ما كه نمي رسيم بايد رهايش كرد، پس كجا آن عاشق است و كجا آن معشوق است.
شاه قاسم انوار مي گويد: اگر بر سر تربت يكي از اولياء خدا رفتي يك مقدار از حال او را مي تواني بگيري . از او طالب كن بگو يا علي يك مقدار از اين حال اولياء را به ما بده.
همه صحبت از اين است كه حال مي خواهند
توفيق مي خواهند.
توانائي مي خواهند.
محبت مي خواهند.
همه وجود سالك طلب است.
آنهائي كه اين راه را انتخاب مي كنند و مي خواهند حركت كنند و فعاليت كنند تا به جائي برسند؛ بايد همواره اميدوار باشند. اگر با يزيد نشدند با يزيد شناس كه شده اند. درك حركت و مرتبت او را كرده اند تلاش كرده است. اين خواست خدا بوده است پس بايد همواره تلاش كرد و طلب داشت.