دل

دل

 

دل درويش مكان نزول خداست، جايگاه حق است. براي همين تكليف كرده اند به اهل دل  انگونه باش كه در شان جايگاه خداوندي باشد.

 تا منزل دل را تميز نگردانيد و به زيور و صفات عاليه نيارائيد او هرگز بر منزل دل فرود نمي‌آيد.

ما بايد به اين جايگاه احترام بگذاريم و نگهدار ان باشيم.

خورشيد زمانش ثابت نيست هر روز كوتاه تر يا بلندتر از روز قبل خود مي شود يعني ثابت نيست همه ستارگان و كهكشانها ثابت نيستند ماه ثابت نيست همواره در هستي در حال حركت هستند پس چگونه انسان ثابت باشد.

ما مسلمان نشده ايم كه فقط عبادت تنها كنيم، نماز بخوانيم و روزه بگيريم تكليف ما بيشتر است. ما خلق شده ايم بر دل ديگران بررسي كنيم و آگاه بر آنها بشويم، چه دلهاي مستمندان ونيازمندان و چه دلهاي بزرگان صاحب دل و الگو.

 

خواب بر درويش حرام است حرام مطلق، براي اينكه شب تاريك است، مهتاب است و خورشيد نيست و خداوند مشتري كم دارد.

چرا مي گويند شب دعا مستجاب است؟ عالم عالم سكوت است. مي گويند: زير سقف نباش و بيا زير آسمان و سر را برهنه كن و بر خاك قرار بده و سجده كن و سجده شكر بجاي آوريد. براي اينكه ما از خاكيم و بايد به خاك برگرديم.

 سجده و سر بر خاك نهادن يعني به خود بازگشتن و خود را يافتن كه جز نيستي چيزي نيستيم و هر چه هست اوست، در مقابل عظمت خالق بي همتا كرنش كردن يعني خود را فنا ديدن و خالق را همه چيز ديدن يعني ما از خاك هستيم و به خاك بر مي‌گرديم.

اگر در شما منيت بود همه اينها با يك سجده تمام مي شود.

بر اهل دل خورشيد تشريح بر حق است.

وقتي يكي دو ساعت از بعدازظهر مي گذرد نور خورشيد سبك و كم رنگ مي شود و همين گونه كم مي شود تا تمام شود.

 

اهل دل اگر هوشيار نبود، اگر بيدار نبود، اگر هدفي نداشت ، خود به خود از حق تعالي جدا مي شود. فاصله اش زياد مي شود هر چه فاصله اش زياد شد از رحمت او دور مي ماند. ما بايد دلمان را با حق تعالي با خورشيد و زمين تشريح كنيم.

 

زندگاني پيامبر

زندگاني پيامبر

 

زندگاني پيامبر را كه مطالعه مي كنيم مي بينيم او بچه يتيمي بود و در بيابان چوپاني مي كرد و زماني ديگر به كسب و كار و تجارت مشغول شد و زماني هم پيامبر شد. عده اي گفتند ما او را مي شناختيم او يتيمي بيش نيست و تاجر بود. آري او تاجر و يتيم بود ولي خدا خواست و او پيامبر زمانه شد يعني خدا او را عوض كرد و بهترين خلق خود گردانيد.

انسان بايد همواره بخواهد و هر روز بهتر از روز ديگر بشود.

يك انسان همواره به دنيا نيامده است كه هموراه ثابت باشد.

ما هر روز بايد بهتر از روز گذشته باشيم.

حركت درويش

 

حركت درويش

 

 

در حركت درويش، پير و مريد در مدت چند روز اول همديگر را درك نمي كنند زمان نياز دارد تا همديگر را درك كنند. اول در دوستي انقدر تند هستند كه همديگر را درك نمي كنند.

در منازل قديم حوضي در حيات منزل وجود داشت از آب حوش براي وضو استفاده مي كردند آب صاف و شفاف و تميز بود.

 گاهي انسان مي آيد نگاه مي كند و از تميزي آب لذت مي برد. آدم ناشي اگر بتواند از آن آب مي خورد و اين حالت اول دوستي است كه دو نفر دارند. در اول صافي و روشنايي آب درون را به هم نشان مي دهند ولي همينكه يك مسئله اي پيش آمد بخصوص ماديت دوستي طريقي ديگر مي شود. سنگي در حوض دوستي مي افتد و آب متغير مي شود و لجنها و كثافات ته حوض بالا مي آيد خود را نمايان مي كنند و چهره واقعي را هويدا مي كنند و عملي انجام مي دهند كه بر همگان صفات باطن او نمايان مي شود.

ماديات كه پيش مي آيد باطن اشخاص مشخص مي شود و درون را نمايان مي كند و دست آدم رو مي شود كه چه كسي هستم.

شخصي هم مي آيد صداقت راه را مي گيرد و حركت مي كند و طبق گفتار بزرگان عمل مي كند و ظاهر و باطن را يكي مي كند و در همه كارها صادق است و در امتحانات باطن او با ظاهرش همرنگ مي نمايد و پيرو بيرون مي آيد اين از آن حوضهائي بوده است كه همواره بقول معروف زيرآب حوض را مي زند و ان را تميز مي شوید يعني همواره درون دل را از صفات نفساني پاك مي كرده است.

چگونه زيرآب حوض درون را بزنيم؟ مگر مي شود؟ آري پيامبر را خدا فرستاد براي هويت بشريت و بعد از پيامبر خدا، ائمه و اوليائش را براي هدايت فرستاد و تمام سخن آنها در رابطه با شناخت و فهم آدمي بود كه بيائيد و بفهميد.

رابطه آسمانها با حركت درويش 1

رابطه آسمانها با حركت درويش

 

وصف ستارگان و خورشيد و ماه وصفي زيباست و تفحص و تفكر در اين باب خلقت خداوندي لذتي شگرف دارد.

درويش با نگاه به كائنات خداوندي بايد از انها درس بگيرد و از حركت آنها حركت خود را بيابد و زيباتر حركت كند تا به مقصد برسد.

خورشيد يك نوري دارد و يك زيبائي ولي در برابر ماه بزرگي نمي فروشد.

خورشيد يك قاعده و قانوني دارد براي خودش و تابع آن قانون است يك ساعت معين ظهور مي كند و زماني به انتها مي رود. اصل بزرگ بيني و غرور انسان با نگاه به خورشيد نمايان مي شود. يك روزي انسان رشدي پيدا كرده حركتي مي كند ، بارور مي شود و بار مي دهد و از او استفاده مي كنند و روزي ديگر تمام مي شود. پس بايد درس گرفت و درك كرد. اگر ما بفهميم كه يك خورشيد با ان همه عظمت يك روزي تمام مي شود خيلي با ارزش است.

آيا ما يك روزي را فكر كرده ايم كه بگوئيم صبح كه مي شود خورشيد به اين زيبايي رشد مي كند چقدر زيبا و قشنگ و پر نور است؟ هر چه مي آيد جلوتر نورش بيشتر مي شود اما همين خورشيد يك زماني دارد كه مي رود و ماه جلوه نمايي مي كند آن هم سهمي از اين عالم دارد. خورشيد مي رود و تاريك مي شود و جايش را ماه مي گيرد.

ماه مي آيد ولي خيلي نورش از ان كمتر است ولي او هم مي آيد و مي خواهد جلوه نمائي كند و بگويد كه من يك كسي هستم و من هم هستم.

چرا ماه كه مي رود ستاره جلوه نمايي مي كند؟ آن هم سهمي دارد از اين عالم امكان. آن خورشيد به آن عظمت كه نورش ديده ها را بينا مي كند و آنچه ناپاكي و نجاسات است پاك مي كند، انهم فناي موقت مي شود.

خداوند همانگونه كه براي خورشيد شب و روز قرار داده است براي درويش هم زمان نو و كهنه قرار داده است. مي گويد برو در خلوت شب استراحت كن و فكر كن كه فردا چگونه بايد باشيد. ثمر خلاقيت را چگونه مي خواهي استفاده كني و از آن نتيجه بگيري.

موقع روز هم ستاره هست و هم ماه ولي ديده نمي شود چرا؟ نور با عظمت خورشيد جلوه نمائي مي كند.

 خورشيد كه رفت ماه مي آيد. ماه هم كه مي رود ستاره ها كاملاً خود را نمايان مي كنند.

يعني زمان احتياج است تا ستاره خود را نمايان كند.

خورشيد زمانش ثابت نيست هر روز كوتاه تر يا بلندتر از روز قبل خود مي شود يعني ثابت نيست همه ستارگان و كهكشانها ثابت نيستند ماه ثابت نيست همواره در هستي در حال حركت هستند پس چگونه انسان ثابت باشد.

توبه نصوح

توبه نصوح

 

 توبه اي است كه انسان بايد از ان مقام بگذرد و آن توبه نصوح است.

نصوح يك جواني بسيار زيبا بود و در ديار آنها دختران سلطان به حمام مي رفتند و او هم براي شستشوي آنها مي رفت زيرا مثل دختران به نظر مي آمد. روزي در بيرون از ده به فقيري برخورد و هر كاري كرد نتوانست با آن مانوس شود. گفت: فقير چرا با ما نيستي؟ گفت كار تو كار نادرستي است و برايش شرح داد كه تو در حمام كه مي روي چه مي كني، گفت: بيا توبه كن. نصوح گفت: ديگر نمي روم و توبه مي كنم.

ادامه نوشته

صفات حيدري

صفات حيدري

 

 اگر در راه حواسمان جمع باشد و در علی (ع) نظاره كنيم يقيناً صفات او را مي توانيم پيدا كنيم و استفاده كنيم. ان موقع كه انسان صفات مولا را يافت ديگر هيچ اراده اي از خودش ندارد ولي حق عرضه ندارد، نبايد نمايان كند.

 اگر كسي را مي گويند: دعايش مستجاب مي شود و نفس حق است اين به خاطر اين است كه صفات حق را يافته است واین آثار صفات حق است.

 كسي كه پيرو صفات باشد، طالب اين صفات باشد و خدا هم بخواهد كه اين صفات را به او بدهند مولا مي دهد.

خداوند مي فرمايد: اي بنده من، من تو را آزاد خلق كردم تو مختاري و از تو مي خواهم به سوي من برگردي و نزديك من بشوي و تفحص در امورات خلقتي من بكني تا راه را پيدا كني و نزديك شوي.

عشق

 

عشق

 

عشق آن است كه درون انسان را شاد كند .

عشق ان است كه انسان يك مقدار حركت در كمال داشته باشد.

 عشق آنست كه انسان به خورشيد نزديكتر شود و زيبائي آن را درك كند.

فرق اهل الله و خلق الله

فرق اهل الله و خلق الله

 

انسان در اين راه روزش حساب بايد داشته باشد، شبش حساب بايد داشته باشد ، بين الطلوعينش حساب بايد داشته باشد.

اهل دل بايد بيايد و بين الطلوعين را در خودش قرار دهد . اهل الله با خلق الله فرقشان در همين است. اهل دل با ثواب و عقاب كار ندارد.

تفسير خورشيد و ماه و ستاره

تفسير خورشيد و ماه و ستاره

 

 انسان همينكه تفكر مي كند مي بيند روز خيلي روشن است و شب هم تاريك و انسان نمي تواند ببيند اما اين هم يك نوع صفات است اين يك خودنمائي است خدا مي گويد: بيا بيشتر نزديك شويم نگرش به طلوع و غروب آفتاب زيباست، نگاه به آسمان مي كنيم مي بينيم خورشيد رفت و هوا كم كم تاريك شد. تاريكي شب خودنمائي مي كند. خورشيد كه باشد هيچ كس به فكر ماه نيست، تاريكي شب جلوه ماه را نشان مي دهد و ماه خودنمايي مي كند و اظهار خود نمايي مي كند. قدرتش را در ظلمات شب به نمايش مي گذارد و مي گويد: من چراغ شب هستم كم كم ماه ناپديد مي شود و تاريكي سلطه پيدا مي كند و گسترده بر فرش زمين مي شود.

در ظلمات شب ستاره ها پديدار مي شوند و همچون گوهري بر پهنه آسمان مي درخشند همينكه صبح نزديك مي شود و خورشيد از دور مي آيد تاريكي خود را پنهان مي كند و هوا روشن مي شود و شادابي صبح بر پهنه زمين پديدار مي شود و هستي شادابي پيدا مي كند انسان شاداب و پر انرژي به كار مشغول مي شود و با حال خويش به امورات مشغول مي شود.

ما مي خواهيم بگوييم:

اي انسان صبح زود باش بياييد حال خوش پيدا كنيم بين طلوعين را بين خود قرار بده و بگو مي خواهم طلوع كنم، بگو شب بوده ام آمده ام در اين راه و مي خواهم طلوع كنم و صبح شوم.

 

قرآن

قرآن

 

 خدا در قرآن گاهي ادم را مي ترساند گاهي با ادم راه مي رود و گاهي جهنم را معرفي مي كند گاهي از وصف بهشت سخن به ميان مي آورد گاهي رحمانيتش را وصف مي كند گاهي خود را نزديكتر از والدين مي داند گاهي انسان را از خشم خود آگاه مي كند و جهنم را براي انسان معرفي مي كند. اين خدائي كه هم عاشق است و هم معشوق، هم خشم دارد و هم رحم، گاهي انسان را نوازش مي كند گاهي بر انسان خشم مي كند و اين خود رازي است كه او قرار داده است و بايد باشد آنچه خدا گفته است كه نبايد باشد ان چيزي است كه خدا در انجام آن فرموده است توبه كن و گاهي هم خدا مي فرمايد: از گناه بپرهيز كه اين توبه اش مشكل است.

معشوق و زن

معشوق و زن

 

مي گويند حضرت داوود ازدواج زياد كرده است و زن بسيار داشته است از او سؤال مي كنند كه چرا چنين مي كني؟ مي گويد كه وجه زن، صفات زن يك نوع معشوقي دارد و يكي از صفتهاي خدا در زن نمودار است. خداوند در زن وجه معشوقي خود را قرار داده است و من مي خواهم صد در صد معشوقي را داشته باشم و همه معشوقي را پيدا كنم اين يعني طلب و رسيدن صد در صد به مطلوب.