جمع ها
جمع ها
هر شخصي در هر جمع كه وارد مي شود بايد ببيند آيا حاصل دارد و درآمدي دارد يا نه ؟ انسان به هر جمعي كه خواست وارد شود بايد درك و فهم آن جمع را دارا باشد كه بداند كه كجا مي خواهد برود و بنشيند.
مسجد و كليسا و عبادتگاه و دير و خانقاه، همه يكي است هدف همه يكي است همه مي خواهند به پرواز برسند.
ورود به جمع لازمه اش در مرحله اول شناخت از ان جمع است انسان تا جمع را نشناسد نبايد وارد شود. مرحله بعد طلب بايد داشته باشد و درخواست به هدف رسيدن داشته باشد.
مرحله سوم يك فرد در جمع؛ عاشق شدن است.
طالب از مرحله طلب فراتر رفته و افزون طلب كرده وارد ميدان عشق مي شود و عاشق مي شود. انسان تا عاشق نشود به مطلوب و معشوق خود نمي رسد. عاشقهاي زيادي در راه عشق جان دادند. يكي مي آيد و عاشق دختري مي شود و با مخالفت به ازدواج با دختر دست به خودكشي يا ديگر كشي مي زند و يكي همچون منصور حلاج سر بر دار عشق مي دهد.
هر دو پرواز كردند يكي پرواز نفس كرد و يكي پرواز عشق.
هر دو طالب مطلوب بودند و هر دو عاشق و معشوق، اين عشق كجا و ان عاشق كجا؟
انسان در ورود به جمع بايد تكليف خود را بداند و بداند چه مي خواهد و طالب چيست؟ بايد بداند كه بر چه بامي مي خواهد بنشيند؟
يك پرنده وقتي مي خواهد پرواز كند اول يك جايي را در نظر مي گيرد كه وقتي پرواز كرد كجا بنشيند، گاهي نمي تواند بنشيند يا نگذاشتند كه بنشيند، پرواز را ادامه مي دهد تا فرصت پيدا كند. اين نيست كه خودش را بيندازد روي زمين يا اينكه اين بام نشد برود روی بام ديگر بنشيند.
حركت درويشي و پرواز دل همچون پرواز پرنده تفسير مي شود.
انسان بايد جائي براي پرواز و مكاني براي نشستن داشته باشد تا بتواند پرواز كند.
هدف لازم است، بال لازم است، مسير لازم است وگرنه انسان منحرف مي شود و سقوط مي كند.
منصور حلاج تا سردار مانع هايي سر راهش بود مانع هاي پرده، پرده اسرار. پرده اي كه ديده نمي شود، ان پرده كه طوطي به طوطي ديگر خبر از طريق آزادي مي دهد.
منصور حلاج از كجا فهميد كه اخر كار بالاي دار است يا بعضي بزرگان كه ندا در مي دهند كه فردا چه ميشود؟ از كجا مي دانند؟ از هدفشان. از نتيجه هايي كه در جمع حاصل مي كرده اند.
او به كمال نفساني رسيد و اين به كمال حقاني رسيد.