عظمت بسم الله الرحمن الرحيم

 

بهترين فقير كسي است كه همواره از خود بپرسد و سؤال كند كه اگر اين كار را بكنم خوب است و يا اينگونه باشم بد است، سؤال كردن براي فقير نيكو است و او را به مقصد مي رساند و اسباب شرمندگي نمي شود كه بگويد خجالت مي كشم بپرسم سؤال بالهاي پرواز است تا انسان بال نداشته باشد پرواز نمي تواند بكند.

جايگاه پرواز در بلندي است و در بلندي پرواز صورت مي گيرد و بهتر مي توان پرواز كرد، بلندي پرواز درويش همان بسم الله است يكي از چيزهائي كه ذكر دل فقير مي تواند بشود و دواي درد فقير باشد كليد مشكل فقير باشد و دعاي همراه فقير باشد كلمه بسم الله الرحمن الرحيم است.

 به شما توصيه مي كنم همانند خلق الله بسم الله نگوييد از دل بگوييد بسم الله الرحمن الرحيم؛ به حق بسم الله الرحمن الرحيم؛ به حرمت بسم الله الرحمن الرحيم؛ به عظمت بسم الله الرحمن الرحيم.

داستاني دارد شيخ حسنعلي نخودكي در رابطه با بسم الله.

دوستي داشتم در مشهد گفت به شيخ حسنعلي نخودكي رسيدم و از او خواهش كردم چيزي به من بياموز من راننده بيابانم و به بلا نزديك ذكري ياد بده تا همواره مد نظرم باشد و نتيجه حاصل كنم. گفت كه هر موقع از ماشين پياده شدي و دوباره سوار شدي بگو بسم الله الرحمن الرحيم اين را ياد گرفتم و رفتيم. در مشهد مقداري گوسفند خريديم و بار زديم كه بياوريم معمولاً در عقب ماشين يك نفر مي ايستد كه گوسفندان روي هم نيفتند و ننشينند تا تلف نشوند و مسئول جلو و عقب كردن گوسفندان است. شب در بين راه در نزديك يك قهوه خانه ايستاديم و به شاگرد قهوه خانه گفتيم: كارگر ما را صدا كن رفت و آمد و گفت كسي در عقب ماشين نيست. رفتيم گفتيم شايد گوشه ماشين خوابش برده گشتيم ولي نبود. گفتيم ما كه بسم ا لله گفتيم پس چرا اينگونه شد با ماشين قهوه خانه دار برگشتيم در مسير تا او را بيابيم و ناراحت از اينكه تا حالا چند تا ماشين از روي او عبور كرده اند. مقداري كه رفتيم ديديم گوشه خيابان دارد مي آيد او را صدا زديم و سوارش كرديم و از سالم بودنش خوشحال شدیم يادمان رفت كه بپرسيم چي شد در قهوه خانه قهوه چي پرسيد چطور شد كه افتادي؟ گفت: من لب ماشين نشسته بودم و يكدفعه خوابم برد و ديدم بدنم درد مي كند و كسي مرا صدا مي كند. يك راننده اي كه ماشين او جلوتر ايستاده بود گفت پيرمرد چرا وسط خيابان خوابيده اي ما از روي تو عبور كرده ايم و آمدم ببينم زنده اي يا مرده و مرا بيدار كرد و گفت بيا برويم گفتم نه شماها بر مي گرديد و من را گم مي كنيد.

راننده گفت: پس در قهوه خانه جلو مي ايستم تا خبر از تو پيدا كنم و شايد در اين قهوه خانه باشد. پيرمرد راننده را پيدا كرد و گفت اين بود. راننده گفت من يك چيزي وسط خيابان افتاده است پس از عبور از روي او گفتم: نكند كسي باشد ايستادم تا ببينم چه چيز است آيا آدم است ديدم اين پيرمرد است و نشسته است و بيدارش كردم و فهميدم از روي او عبور كرده ام و او وسط ماشين قرار گرفته است و مقداري ضربه خورده است. من تازه متوجه شدم كه ارزش بسم الله الرحمن الرحيم كه شيخ حسنعلي نخودكي به من ياد داد چه بوده است و قضيه را براي دوستان تعريف كردم و عظمت بسم الله الرحمن الرحيم را درك كردم و فهمديم بسم الله يك كلمه ساده نيست.