روح

 

 اگر انسان با روحش رفاقت كرد؛ با عشقش كنار امد احتياج به هيچ كسي ندارد چرا؟ چون تسليم روح است.

 روح هم اگر لطيف شد كار بد نمي كند.

روح لطافت دارد چون روح يك تكه از خداست.

در تاريكي شب هنگام عبور نور از سوراخي ذرات ريز در آن پرتو نور مي بينيد؛ داخل نور كه نگاه كنيد ذرات در حال حركت هستند اينها همچون روح آدمي مي مانند و در حال حركت هستند.

انسان همينكه روحش را شارژ كرد همينكه بوي معشوق را مي شنود به دنبال آن مي رود روح او را مي كشد و مي برد مثل آهن ربا.

خدا رحمت كند استاد همائي را مدتي پيش به منزل ايشان رفتيم خانه اش را ديديم، گفتيم خدايا عجب حالي دارد. خانه از گل و خشت و آجر بود ولي خدا شاهد است هر چقدر مي نشستيم خسته نمي شديم مثل اينكه عمرمان آنجا نمي گذشت حدود دو ساعت آنجا نشستيم به نظر من ده دقيقه نمي شد چرا؟ اين روح استاد جلال همائي بود. خانه هاي زيادي در ان محدوده بود اما ما هر چه مي خواستيم از آن خانه بيرون بيائيم نمي شد اين خانه با ان خانه ها فرق مي كرد. روح استاد همائي در آن خانه وجود داشت و بر در و ديوار خانه اثر مي گذاشت او سالیان درازی است خرقه تهي كرده اند ولي حال او و هم حالانش در خانه هويدا بود.

 در اين خانه چه بود كه انسان از نشستن سير نمي شد؟ يك مرد با توكل، يك مرد با يقين، يك مرد درويش، يك مرد نويسنده صاحب قلم، يك مرد اهل دل، اهل فضل، اهل كمال و معرفت آن مثنوي او ان كتابهاي او ان همه زحماتش در شناسايي عرفان، اينها است كه بر ان خانه تاثير مي گذارد.

 سعي كنيم حال خوش داشته باشيم و پيدا كنيم.

 سعي كنيم حال خود را شارژ كنيم.

 سعي كنيم حال خوش كن را بشناسيم و همواره از او استفاده كنيم.

اگر حال خوش پيدا كرديد يك لحظه از ان را با عالم عوض نمي كنيد، دنبال حال خوش بودن رهايي زندگي و كسب و كار نمي خواهد.

در هر لحظه در حين كار، در خواب در سر كلاس، در مغازه همه جا مي شود حال خوش را يافت ان مسئله ديگر است و اين مسئله ديگر. اين روحي و دلي است ان جسمي است.

 محراب جسم انسان دلش است دل را خراب نكنيد كه خانه خدا را خراب كرده ايد؛ چه از خود و چه از ديگري؛ كه دل ديگري را كه خراب كردي مسلماً دل خود را هم خراب كرده ايد.

دل جايگاه پروردگار عالميان است.