شناخت اولیاء
شناخت اولیاء
اولياي خدا اگر قبل از اينكه لباس عوض كرده و يا خرقه تهی نمايند، جانشین بعد از خود را معرفي مينمايند يعني كساني كه تحت امر او بوده و هستند را به دست ديگري مي سپارند و همين طور در طول زمان به سلسله مراتب و اگر اين كار را نكنند مسافران در راه مي مانند. پس بايد دست همراهان خود را در دست جانشين بعد از خود قرار دهند.
لباس ولايت لباس ديگري است و چشم ولايت و وجود ولايت چشم و وجود ديگري است كه خداوند به هر كس كه خواست عطا مي كند و اين كاري به سيد و عام بودن يا اصل و نسب آن شخص ندارد. اين خواست خداست و مختص يك قبيله و يا يك خانواده و يا يك گروه خاص نيست.
براي اينكه مطالب گفته شده روشن شود داستاني از زمان حضرت رحمت علي شاه قطب سلسله نعمت اللهي براي شما بازگو مي كنم. در زماني كه ايشان در قيد حيات بودند روزي نويسنده اي به خدمت ايشان رسيد و از ايشان سؤال نمود كه آيا شما پس از خود كسي را معرفي كرده ايد و تكليف فقرا را مشخص نموده ايد؟ ايشان فرمودند : بلي و من بعد از خودم منورعلی شاه را معرفي نمودم. تعدادي از اطاعت امر كنندگان معترض شدند: يا پير ايشان صلاحيت اين كار را ندارند. ايشان فرمودند: اگر مرا قبول داريد بايد بعد از من از ايشان پيروي نماييد،
در اينجا بايد به اين نكته اشاره كنيم كه اطاعت كننده حق اعتراض ندارد چرا كه پير با چشم ديگر و با نظر ولايت اين كار را انجام مي دهد و امر امر پروردگار است و هرگز عوض نمي شود. حضرت رحمت علي شاه داراي مريداني بودند همچون آقا ميرزا علي زرگر باشي و آقا ميرزا محمد هادي پا قلعه اي و صفي علي شاه، ولي كساني هم بودند كه به نام حسادت و كينه از ايشان جدا شده چون مي خواستند اطاعت امر نكنند و اگر نه كسي كه با همه وجود اطاعت مي كند هيچگاه معترض نيست و نبايد اعتراض و نظريه دادن در صفات او باشد.
بعد از رحمت علي شاه مشايخي بزرگي به سر كار آمدند كه قطبيت به پدر حضرت ذوالرياستين شيرازي به نام وفا علی شاه رسيد و پس از ايشان به عموي آقا ذوالرياستين به نام صادق علی شاه محول گرديد و ايشان هم پس از يكسال و نيم بدون هيچ دخالتي اين كار را به حضرت مونس عليشاه سپردند و ايشان امر نمود و حضرت مونس عليشاه هم اطاعت امر كردند.
پس كسي كه راه نمي داند بدون هيچ عذري بايد اطاعت كننده باشد و حق اعتراض و حق نظريه دادن ندارد حق كاهلي ندارد نمي تواند در وسط راه بر گردد چون وعده داده و صيغه اين كار خوانده شده است توجه به اين نكته ضروري است كه چه آن كسي كه مي خواهد امر نمايد و چه كسي كه مي خواهد اطاعت كند بايد عشق در وجودش باشد و با عشق حركت كند و انسان اگر صفتهاي نفساني در وجودش قرار بگيرد نمي تواند داراي عشق باشد و بايد از نفس دور گردد تا به عشق نزديك شود. سرمايه اطاعت امر كننده و امر كننده عشق است يعني بايد عشق اين راه باشد.