فرق شريعت و طريقت
فرق شريعت و طريقت
يكي از نكته هاي فرق شريعت و طريقت آن است كه شريعت هدفش كسب علم است و رسيدن به اجتهاد است و اهل دل اهل زحمت و شب زنده داري و حركت در مسير مولاست.
راه اهل دل و زبان اهل دل مخصوص است.
شمس تبريزي خواندن و نوشتن نمي دانست ولي همه سخن مولوي برگرفته از شمس بود.
مولوي روزگار را در حوزه علميه مي گذراند و كتاب مي نوشت و نوشته هاي او زياد و متعدد بود.
روزي گذر شمس به حوزه علميه مي افتد و مولوي او را نزد خود مي برد و كتابهاي روي هم انباشته را نشان شمس مي دهد كه اينها را من نوشته ام. مولانا فرمود: درويش من سالها با روغن چراغ و حصير ساخته ام و چشمانم از بي خوابي زخم شده است و اين كتابها را نوشته ام و از زحمات خود براي شمس تعريف كرد. در همين حال كه مولانا تعريف كتابها را مي كرد و به شمس مي داد تا شمس ببيند، شمس كتابها را يكي يكي در حوض مي انداخت و در جواب سؤال مولانا كه از شمس پرسيد شما چه كرده ايد؟ گفت: كتابها را در داخل حوض ريختم، داد و سخن مولانا بلند شد كه درويش چه كردي با من، زحمت من را از بين بردي. شمس فرمود: مگر ناراحت شدي و دست در حوض كرد و كتابها را يكي يكي داد به مولانا و تكاني داد و گرد از ان بلند شد گوئي كه اصلاً در آب نبوده است و مدتهاست خاك خورده است. اين موضوع را دوست و دشمن نوشته اند.
حركت شمس حركت درويشي است و طریقت و حركت مولانا حركت اجتهادي و شريعتي است.
همه هدفشان يكي است و همه مي خواهند برسند ولي زبانان و راهشان فرق مي كند.
مولانا ديد اين همان كسي است كه ميخواهد رفت به دنبالش گفت: درويش مرا درياب. شمس گفت: اگر بخواهي با من حركت كني بايد از اين منصب بگذري مولانا به دنبال شمس راه افتاد.
شمس گفت: دنبال من براي تو سودي نيست چون احترام و عزت نيست. پرده هائي در اين حركت نشان او داد كه مولانا يادش رفت كه كتاب نوشته است. به دنبال شمس راه افتاد شمس او را اذيت كرد تقاضاي غير شرعي كرد همه را قبول كرد.